چرا چارمیز چهار میز نداشت؟
ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٥  

کافه رستوران پاستا چارمیز

چند روزی را میهمان پایتخت پرآوازه مان، تهران بودم. اولین مشکلم با این غول بی شاخ و دم پرهیبت، عدم دسترسی به اینترنت بود(که باعث باخت یک نبرد بالشی داغ در فیس بوک شد).

برای چند کار تکراری و تازه کردن دیدار با دوستان قدیم و البته رفتن به یکی از مکان های جالب این شهر که از طریق اینترنت شناخته بودمش و شدیدا مشتاق رفتن به آنجا شده بودم: پاستا چارمیز

فقط می دانستم که یک رستوران خیلی کوچک است که یک دهنه مغازه ساندویچی قدیمی بوده است. آدرسش هم چهارراه کالج است. ساعت 13.30 با 3 نفر از دوستان راه افتادم و پیاده از میدان فردوسی به چهاراه کالج رفتیم. هیچ کس پاستا چارمیز را نمی شناخت! شانسی به خیابان سمت راستی پیچیدیم و در پیاده روی سمت چپ به راه افتادیم. اینجا هم کسی چارمیز را نمی شناخت. از پل هم رد شدیم و ناامید و خسته نشستیم تا نفسی تازه کنیم (دوستان تازه از سفر رسیده بودند و کلی بارو بندیل داشتند) یکی از دوستان رفت تا خبری از رهگذران و ساکنان آن اطراف بگیرد، برگشت و گفت: دختر خانمی گفته که سمت مخالف خیابان کمی پایین تر. از جلو مغازه رد شدیم. هیچ تابلویی در کار نبود. ناگهان یک کاغذ A4 روی درب دیدم"ساعات کار پاستا چارمیز:..."

خانم رضوانه درحال صحبت با 2 مشتری بود که درحال رفتن بودند. دو همکارش هم داشتند از نردبان پایین می آمدند... هنگام سفارش گفتم: هر چی خودتون می بینید بهتره. اما زود نظرم عوض شد و 4 نوع مختلف سفارش دادیم تا مزه های بیشتری را چشیده باشیم ((هنگامی دسته جمعی برای خوردن به هرجا می روید، این کار خیلی کمک می کند. هر فرد یک نوع خاص سفارش می دهد و همه با هم می خورید))

من از پاستا اسفناج خیلی خوشم آمد. بعد از آن پاستا بادمجان کبابی را دوست دارم و سپس پاستا گوجه فرنگی. البته از پاستا ترکیبی با قارچ چندان راضی نبودم. و بدتر از همه بدون نمک بودن غذاها بود که من اصلا خوشم نمی آید. البته سوپ را هم از دست ندهید. به قول ستار یک سوپ Hot! هم داغ و هم تیز تیز!

تا لحظه بیرون آمدن هم منتظر چای بلورینی بودم که بقیه تعریف کرده بودند :( اما مثل اینکه اینجا هم حساب و کتاب های رایج اقتصادی کار خودش را کرده بود و چای فراموش شده بود!!! البته چهارمیز آن هم تبدیل به 5 -6 میز شده بودند. اما باز هم نظرم این بود: «خیلی بهتر از اونی که تصور می کردم»

در وب چرخی زدم تا ببینم بقیه در خصوص این کافه دنج و کوچک چه فکر می کنند که به نتایج خوبی رسیدم. از جمله لینک خانم رضوانه در 360 یاهو! البته سایت آفتاب و سایت ایران گفتگو هم بزرگواری کرده و مطالب زیگزاگ و رادیو دویچه وله را کپی برداری کرده بودند بدون لینک دادن به منبع. خب مهم نیست ما ایرانی ها همیشه جیب هم را به راحتی می زنیم.

صفحه خانم رضوانه در یاهو 360

آوازه خوان، نه آواز (توکا نیستانی)

«چارمیز»؛ بهشت گیاهخواران در چهارراه کالج - (دزدی آفتاب)

یک پرس پاستا قاسمی با کشک

چارمیز واقعا چهار میز دارد!

سگ جون، یا ذکر مصائب شکم

پاستا با سس پستو! (البته مسدود است)

رستوران چارمیز در چهارراه کالج

میز غذا هم به مطلب زیگزاگ لینک داده و رادیو دویچه وله هم یک مطلب تکمیلی جالبی در خصوص پاستا تهیه کرده است.

بعد التحریر: چارمیز کم کم دارد تبدیل به یک پاتوق و آدرس ثابت و آشنا می شود. در بسیاری از وبلاگ ها و وب سایت های ایرانی می توان مطالبی را دید که در چارمیز اتفاق افتاده یا درمورد چارمیز اتفاق افتاده و یا درخصوص آدم هایی که به چارمیز رفت و آمد دارند اتفاق افتاده. فکر می کنم که کم کم می توان این خلاقیت کوچک را یک موج موثر در ذائقه و حتی فرهنگ رستوران روهای ایرانی دانست.

فکر می کنید یک هابیت در یک وعده با چند وعده پاستای چارمیز ممکن است سیر شود؟!!


کلمات کلیدی: ماکارونی ،کلمات کلیدی: پاستا ،کلمات کلیدی: پاستا چارمیز ،کلمات کلیدی: رضوانه حقیری