اسکار نامه و دیگر هیچ
ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٧  

مثل اینکه پست قبلی همان شد که شد...

حالا کمتر از 10 ساعت دیگه قراره مراسم اسکار برگزار بشه

جدایی نادر از سیمین یا به قول فرنگی ها A Seperation هم برای بهترین فیلم خارجی و بهترین فیلمنامه غیر اقتباسی نامزد شده و احتمال اینکه اولین اسکار تاریخ سینمای ایران رو بعد از اولین گلدن گلاب تاریخ سینما به دست بیاره زیاده!

جناب کارگردان همراه پیمان معادی و لیلای سینمای ایران هم قراره روی فرش قرمز حاضر بشن.

قدیم ها کم و کسری هم از عمو اسکار می نوشتیم که همون هم به تاریخ پیوست و ما شدیم جزو پیرمرد ها و دیگه جایی برای ما نیست!

فرانک مجیدی پرونده خیلی خوبی برای اسکار توی یک پزشک نوشته، از دستش ندین.

و در آخر هم هر کس مراسم زنده رو به صرف چای و قهوه دید، گوارای وجود، یادی از ما هم بکند!


کلمات کلیدی: oscar ،کلمات کلیدی: اسکار ،کلمات کلیدی: مراسم اسکار ،کلمات کلیدی: جدایی نادر از سیمین
 
روزی روزگاری، وبلاگ نوبسی...
ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٦  

زمانی یکی از بزرگترین سرگرمی ها و دغدغه های دانشجوی تازه کار، نوشتن از سرزمینی بود که هیچ ارتباطی با رشته تحصیلی اش نداشت.

اما حالا ۱۰ سالی از آن زمان ها می گذرد و نه دیگر از آن دغدغه ها خبری است و نه از آن سرخوشی ها و شور و حال ها

امروز خیلی اتفاقی از اینجا رد می شدم. برای نوشتن یک مطلب آموزشی به بخش مدیریت پرشین بلاگ نیاز داشتم. دیدم ای داد بیداد، حتی نام کاربری و پسوردم هم فراموش کرده ام، مثل اینکه آدم کلید محل دنجی که مدت ها پیش مامن دلتنگی ها و خواسته ها و آرزوهای اش بوده را فراموش کند و بعد از مدت ها پیدا کردن آنجا مجبور شود از سر دیوار برود داخل!

خب، این هم پستی دیگر و از سر دلتنگی، شاید بهانه ای برای شروع دوباره، شاید هم یک دلخوشی تا سالیانی دیگر و پستی دیگر و مطلبی دیگر و ...

خوش باشین


کلمات کلیدی: وبلاگ نویسی ،کلمات کلیدی: عباس واحدی ،کلمات کلیدی: دلتنگی ،کلمات کلیدی: پرشین بلاگ
 
پولانسکی و دام سی ساله
ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۸  

رومن پولانسکی و شارون تیت

داستان قتل وحشیانه شارون تیت باردار توسط مخالفان‌ خشمگین <بچه رزماری> را به خاطر دارید؟

هر کدام از شما که کمی فیلم باز و عشق سینما باشید، حتما نام رومن پولانسکی به گوشتان خورده و یا حداقل فیلمی از او دیده اید. حال بچه رزماری، آسمان سرپناه یا الیور تویست، شاید هم پیانیست یا ماه تلخ! البته دروازه نهم (که به خوبی فیلم های قبل و بعد این کارگردان نیست- درست مثل گل یخ در کارنامه کیومرث پوراحمد) بیشتر دیده شده.

داستان س.ک.س آقای کارگردان را هم با دختر ۱۳ ساله آمریکایی در سال ۱۹۷۷ که نقل هر جمع گپ و گفت درباره فیلم های آقای کارگردان است و خیلی ها می دانند که حتی برای دریافت جایزه اسکارش هم نتوانست به آمریکا برود و آن را برایش به فرانسه فرستادند.

خب، حالا به نظر می رسد که تعقیب و گریز ۳۰ ساله با پلیس آمریکا به پایان رسیده، زیرا آقای پولانسکی یکشنبه گذشته خنگامی که قصد داشت برای دریافت جایزه اش از جشنواره فیلم زوریخ وارد سوئیس شود توسط پلیس فرودگاه زوریخ دستگیر شد و احتمالا به دستگاه قضایی آمریکا تحویل خواهد شد.

حداقل بعد از پایان این داستان، بعد از سه دهه رومن بیچاره که حتی از اردوگاه های نازی جان سالم به در برده، تبدیل به یک انسان آزاد می شود. آرزو می کنم سفر بعدی اش به آمریکا برای دریافت اسکار بعدی اش باشد، البته ۷۶ سال هم سن کمی نیست!!؟

- نگاه متفاوت وبلاگ زنانه ها به این مساله

-متن خبر در سایت بی بی سی


کلمات کلیدی: رومن پولانسکی ،کلمات کلیدی: roman polanski ،کلمات کلیدی: شارون تیت
 
دنیروی راننده تاکسی
ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٧  

این آقای اولد فشن را مدتهاست که می خوانم. اما امروز 2 مطلب در وبلاگش دیدم که نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و کپی نکنم. پس با اجازه...

این عکس کارت رانندگی دنیروی عزیز هم واقعا دیدنی است. بخصوص وقتی توضیح آقای اولد فشن را هم درباره اش بخوانید. من که فکر می کنم از آن عکس هایی است که باید گوشه ای از دیوار اتاق یا دستک تاپ کامپیوتر هر عاشق سینمایی را پر کند.

 

این کارت شناسایی سازمان تاکسی رانی نیویورک - که چیز زیادی درباره حاشیه اش نمی دانم- ظاهرا به وجه مشابه ای در زندگی ایشان هم اشاره می کند. اما هم زمانی تاریخ انتقضاء این کارت، با تاریخ اولین نمایش «راننده تاکسی» آقای اسکورسیزی با بازی رابرت دنیرو، هم بر بامزه گی ماجرا می افزاید، هم بر رمز و راز آن!

چای و ...

این آقای«ویلیام گلادسون»، چهار بار نخست وزیر بریتانیا در قرن نوزدهم هم که الحق و والانصاف حرف دل من را زده!

 


کلمات کلیدی: رابرت دنیرو ،کلمات کلیدی: چای ،کلمات کلیدی: راننده تاکسی
 
کتاب: ذن عکاسی (چگونه با دوربین ذهن تان عکس بگیرید!) -20
ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٤  

هجده

 

همه ما متفاوت از همیم. تفاهم بین افراد مختلف کمیاب اما اتفاقی شگفت و زیباست.


کلمات کلیدی: عکاسی ،کلمات کلیدی: ذن عکاسی ،کلمات کلیدی: پل مارتین لستر
 
وقتی ما همه خوابیم، اخراجی ها سوپر استار می شوند.
ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۳٠  

١- این کاری که الان می خواهم انجام دهم، جزو آن کارهای بد بد است که خیلی ها را به خاطرش مسخره می کردم. اما حالا انجام می دهم و نمی دانم چرا!

2- بام کویر از هفته گذشته دوباره راه افتاده و من هم شروع به احداث ستونی در آن کردم. هنوز که «در دست احداث» است. تا به کجا برسد والله لا یعلم !!! D:

3- این هم مطلبی که در شماره اول نوشتم. با همان تیتری که در بالا می خوانید.

اینجا در حال بتون ریزی و دیوار کشی است و هنوز مانده تا بتوان گفت که چه خبر است. شاید سینما بشود شاید هم کتابفروشی، یه وقت هم دیدید نگارخانه از کار درآمد یا رستوران! ولی عجالتا این شماره می خواهیم سری به سینماهای کرمان بزنیم. در حال حاضر فیلمهای «ما همه خوابیم»، «اخراجی ها 2» و «سوپر استار» در حال اکران هستند:

کابوس های یک رویا ساز

کارگردان 71 ساله «ما همه خوابیم»، با پشتوانه سترگ فعالیت در تئاتر و سینما، دست به ساخت فیلمی زده است که باعث واکنش های بی سابقه ای شده است. از عصبانیت آقای امیر قادری تا جانبداری جناب طوسی و خوشخوهمه نشان از سردرگمی منتقدین و سینما دوستان در برابر فیلم جدید استاد مسلم سینمای ایران است.

«وقتی همه خوابیم» به مشکلات موجود در سینمای ایران  و دردسرهای کارگردانان و بازیگران  و حامیان مالی آن می پردازد. داستانی که خود بیضایی با «لبه پرتگاه» یکی از قربانیان آن است. با توجه به فضای تیره و تلخی گزنده موجود در آن، می توان این اثر را مرثیه ای بر سینمای ایران دانست؛ که از قتل و خشونت شروع می شود و به رقص و پایکوبی در برابر سینمای سوخته ای پایان می یابد.

اما با همه این احوال رنگ و کلام و موسیقی هیچ گاه شما را رها نمی کنند و با ریتم فیلم جلو می روند و هیچ سکانسی را خالی و ساکن نمی یابید. ممکن است از لحن تلخ فیلم خوشتان نیاید و یا بازی ها تئاتری به نظر برسند. اما می توانید بنشینید و از دیالوگ های جذاب و تصاویر زیبای آن لذت ببرید و بار دیگر به قدرت سخن و حرکات بدن در سینما پی ببرید.

پیشنهاد می کنم حتما سری به سینما شهر تماشا بزنید و در لذت تصاویر و موسیقی فیلم و دیالوگ های ناب کارگردان سگ کشی و مرگ یزدگرد غرق شوید.

 داستان افول یک آرمانگرا

حتما مسعود ده نمکی را با نشریات شلمچه و جبهه در اواسط دهه 70 به یاد دارید. روزنامه نگاری که در اوایل دهه 80 مستند ساز اجتماعی شد  و «فقر و فحشا» را ساخت. حالا هم  فیلمسازی پرفروش شده است که رکورد سینمای ایران را با بیش از 3 میلیارد تومان فروش از آن خود کرده است. (دوستانی که محسن مخملباف را بشناسند، حتما قبلا این سیر تحول را دیده اند و آخر داستان را می دانند.)

«اخراجی ها 2» ادامه ی فیلم پرفروش «اخراجی ها» است که 2 سال پیش اکران شد. در اینجا با فیلم چندان خوش ساخت و یا فیلمنامه قرص و محکمی روبرو نیستیم، اما به لطف حضور محمدرضا شریفی نیا به عنوان مجری طرح، حداقل استانداردهای سینمایی در آن رعایت شده اند. البته فکر می کنم فروش بالای آن را باید به حساب خودی بودن کارگردان و محق بودن وی درعبور از خط قرمزهایی دانست که تا به حال کسی اجازه عبور از آنها را نداشته است.

پس از شهادت مجید سوزوکی دوستانش اسیر شده اند و حالا ادامه داستان را در اردوگاه های عراق به تصویر کشیده می شود. به هر حال اگر می خواهید 2 ساعت شاد و پر خنده داشته باشید، حتما سری به سینما آسیا بزنید. فقط حواستان باشد که 30- 40 دقیقه زودتر از شروع سئانس آنجا باشد تا موفق به خرید بلیت شوید!

 کابوی اجتماعی ساز

تهمینه میلانی را با «بچه های طلاق» به یاد می آورید یا «دو زن»؟ ممکن است وی را با «واکنش پنجم» و «زن زیادی» می شناسید. احتمالا «آتش بس» یک میلیارد تومانی او در خاطرتان مانده (اولین فیلم یک میلیاردی سینمای ایران)؟ یکی از معدود سینماگران اجتماعی ایران که هیچ گاه روال کاری خود را تغییر نداده است و حب و بغض منتقدین نتوانسته بر وی تاثیری بگذارد. شاید به جرات بتوان پس از رخشان بنی اعتماد وی را بهترین سینماگر زن حال حاضر دانست.

سوپر استار داستان یک ستاره سینما است. شهاب حسینی در نقش یک ستاره سینما با دختر نوجوانی روبرو می شود که مدعی است دختر ناخواسته وی است. پس از آن وارد زندگی شخصی یک ستاره و ناامیدی ها و دردسرهایش می شویم.

سوپر استار یک فیلم اجتماعی مناسب برای یک آخر هفته خانوادگی در سینما مهتاب است. شاید به جذابیت طنز(خارج از خط) اخراجی ها نباشد، اما بسیار خوش ساخت تر و قرص و محکم تر از آن است.

 

بعد التحریر عربی یا پی اس انگلیسی، ما فارس ها چی گینیم؟ : مدت زیادی است که ذن عکاسی به تعویق افتاده. دوباره آغاز خواهد شد. مطمئنا بدرد کسی نمی خوره. اما حداقل باعث می شود خودم کتاب را درست بخوانم.


کلمات کلیدی: بام کویر ،کلمات کلیدی: اخراجی ها ،کلمات کلیدی: ما همه خوابیم ،کلمات کلیدی: سوپر استار
 
بهاریه
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۳٠  

بهار به خونه ما هم اومده!

بعد از 3 روز تلاش برای نوشتن پست سال جدید، بالاخره الان موفق به این کار شدم. چیزی کمتر از 4 ساعت مانده به سال نو.

مثل همیشه و همه می خواستم یه شعر و عکس بزارم و برم پی کارم، اما اینقدر مطلب خوب دیدم که حیفم اومد یکی رو کپی کنم و بقیه رو رها کنم. پس این هم بهاریه وب فارسی (البته به انتخاب من!)

ویکی پدیا در مورد این کلمه می گوید: به هر چیزی که منسوب به بهار باشد، بهاریه گفته می‌شود. همچنین به اشعاری که درباره فصل بهار گفته شود، بهاریه گفته می‌شود.

بهاریه های معروف شاعران پارسی
ترانه های بهاری : بهار و جلوه های دل انگیز آن در شعر و موسیقی ایران
نگاهی گذرا به چند شعر بهارانه
بهاریه
تورقی در جاودانه ترین بهاریه ها
نوروز در آیینه ادب
بهاریه اعلیحضرت حاج آقا
بهاریه بایرامعلی

این هم بهاریه های قدیمی وبلاگ من:

سال هشتاد و سه
سال هشتاد و چهار
سال هشتاد و پنج
سال هشتاد و شش


کلمات کلیدی: بهاریه
 
روز مبادا هم رسید
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٩  

دوستان همه یکی یکی دارند وبلاگ نویس می شوند. خوشا به حال وبلاگستان

آق مرتضای گل هم وبلاگ نویس شده، اما فقط برای روز مبادا می نویسه؟!


 
مطلب وارده
ساعت ٧:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٩  

دوستی با نام مستعار «روز مبادا» درباره مطلب جشنواره ایرانی نظرش را نوشته که الحق از خود مطلب بهتر است، پس آن را اینجا می گذارم که بیشتر دیده و خوانده شود:

من که هیچ وقت نه اهل جشنواره بودم نه یک سینما بین حرفه ای لذا اندر باب این جشن سالانه کاملا بی طرف و حتی بی تفاوت هستم
اما چند نکته
ضرب المثل ها را از روی ما می سازند نه بالعکس، پس اگر ضرب المثلی هست یعنی که همچنان در بر همان پاشنه می گردد و اگر چنین است پس چنبن است و  باید چنین هم گفت تا ان زمان که چنین نباشد.
اما چاره کار هم حذف و تحریم و عدم برگذاری نیست من بارها به این اندیشیده ام اگر کسانی چون ماندلا و گاندی مثل ما می اندیشیدند ایا امروز  من در همین متن اسمی از آنها می بردم
اگر مساله را به یک بخش اداری و حکومتی و بخش  مدنی تقسیم کنیم و فرض بگیریم در بخش حکومتی خیلی نمی توانیم تغییرات ایجاد کنیم  بایدپرسیم که در بخش مردمی  چه کرده ایم وچه کار می توانیم بکنیم
چند نفر از منتقدین را می شناسید که در بهمن ماه  تازه یاد جشنواره می کنند و زبان به انتقاد می گشایند و بعد از پایان جشنواره  هم پرونده اش را می بندند تا بهمن سال دیگر؟
انواع اتحادیه ها و انجمن های سینمایی تا به حال برای این جشنواره چه کرده اند. درعوض  همه کارهای نشده، من منتقدین و انجمن هارا می بینم که کارشان شده به جان هم پریدن و برای هم خط و نشان کشی.

البته ناگفته نماند که بخشی از معنای انتقاد و منتقد یعنی درگیرشدن و درگیری و گرنه انتقاد سترون و بهداشتی راه به جایی نمی برد. البته فقط بخشی نه همه انتقاد!
در چنین اوضاعی که بزرگان اندیشه اش هر از گاهی تیغ بر هم می کشند و همدیگر را به انواع القاب زشت مهمان می کنند از بقیه نمی توان انتظار داشت
من اهل سینما نیستم ولی خاطرم هست فیلنامه نویسان و نویسندگان اسکار پارسال را تحریم کردند البته اسکار تعطیل نشد ولی همکارانشان به گونه ای برخورد کردند که صدای اعتصاب کنندگان از اسکار هم به گوش برسد
بهر حال گمانم  وقت آن رسیده به جای اینکه به این بیاندیشیم که چه باید گفت یا چه نباید کرد عمیقا به چه بایدکرد ها بیاندیشیم

بعد التحریر: دوستانی که دستشان به جشنواره می رسد فیلم استاد بیضایی را از دست ندهند. آنهایی که دیده اند می گویند:مثل همیشه عالی است!


کلمات کلیدی: سینما ،کلمات کلیدی: جشنواره فیلم فجر ،کلمات کلیدی: جشنواره ایرانی
 
جشنواره ای ایرانی؛ یا همه چیزمان به همه چیزمان می آید!
ساعت ٧:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٤  

دوباره جشنواره فیلم فجر شروع شد و همه کسانی که شاید بتوان در زمره عشاق سینما نامیدشان، دوباره سر و دست می شکنند تا بتوانند هر چه بیشتر فیلم ببینند و هیچ فیلمی را از دست ندهند (خب، می دانید که طبق سنت جشنواره برخی از فیلم ها را فقط می توان همین جا دید و دیگر نه اکران می شوند و نه جایی گیر می آیند.)

تمامی دوستان منتقد و نویسنده هم مانند هر سال از ابتدا تا انتهای جشنواره فقط غر می زنند و بد و بیراه می گویند که آه و واویلا که جشنواره سال به سال بدتر از پارسال! آقا تعطیلش کنید! واقعا این برنامه مفتضح و غیر استاندارد! برای سینمای ایران باعث شرمساری است و ... جالب اینجاست که همیشه هم این دوستان سر و دست می شکنند تا کارت ورود به سالن مطبوعات را داشته باشند. هم فیلم ها را اریگان می بینند! هم همه فیلم ها را می بینند، هم مفصل توسط اسپانسرهای جشنواره پذیرایی می شوند، از چای و نسکافه بگیر تا کیک و کلوچه. البته که به همین هم راضی نیستند و تمام تلاش شان را می کنند تا دوست و آشنا و خانواده و خاله و عمه و دایی را هم به همان سالن بیاورند، تا هم منت فیلم دیدن را بگذارند و هم منت پذیرایی شدن را و هم منت دیدن بازیگران و کارگردانان را؛ و اگر از دیگر همکاران خجالت نکشند، داشتن چند عکس با بازیگران مطرح برای پز دادن در جمع های خانوادگی!

و جالب تر از این دوستان، عزیزان مطبوعاتی هستند که به جشنواره نرسیده اند، حال به دلیل دوری از پایتخت و یا مشغله فراوان کاری و یا هر دلیل دیگری از قافله جشنواره جا می مانند تازه یادشان می افتد که که این چه جشنواره مسخره در پیتی است. همه باید این جشنواره زاغارت را تحریم کنیم. بیایید تعطیلش کنیم. بیایید جشنواره نرویم تا روی دستشان بماند و بترشد! آییییییییییییی نفس کش بیا جلو داغونت کنم و از این حرفها

به هرحال این جشنواره هم با تمام حواشی یکی دیگر از نشانه های فرهنگ ایرانی است و مثل همیشه همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید. دیگر چه بهتر از این که دبیر محترم جشنواره برای تایید آن و پاسخگویی به ایرادات و نواقص می گوید این جشنواره شبیه خودش است! خب معلوم است که سمند هم در مقایسه با خودش هیچ ایرادی ندارد، چرا با بنز مقایسه اش نمی کنید تا ببینید خوب است یا بد؟!! کافی است یک سال، فقط یک سال این جشنواره نباشد تا همه فرهنگ دوستان! و ادب پروران این سرزمین داد شان در بیاید که: کجایی فرمون که داداشتو کشتن.

امسال مثل اینکه روزنامه های زیادی اقدام به چاپ ویژه نامه روزانه جشنواره کرده اند که هنوز موفق به دیدنشان نشده ام. اما این ویژه نامه سایت خبر آنلاین، الحق و الانصاف کار بدی نیست. البته اگر از بخش های غرغرنامه که بیش از نیمی از آن را تشکیل می دهند چشم پوشی کنید( که آن هم شیرینی خود را دارد و نمک هر کار ایرانی است).

شماره اول و سوم ویژه نامه را می توانید به صورت فایل PDF دانلود کنید. شماره دوم هم هنوز مفقود است!


کلمات کلیدی: جشنواره فیلم فجر ،کلمات کلیدی: جشنواره ایرانی